تبليغاتX
خلوت من
کجایی پس؟دلم گرفته.چندروزه...از همون روزی که با خنده گفتی کار داری.خداحافظی نکردم و قطع کردم.الان دو روزه زنگ نزدی که حتی بپرسی...می خوام بهت فکر نکنم.برو از ذهنم.همون طوری که از زندگیت رفتم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 20:9  توسط فروغ | 
......نمیدونستم عزیزم دل شکستن بلدی

الان زنگیده بودی بهار.این اهنگو برام گذاشتی و قطع کردی.دلت تنگیده؟

منو ببخش.از ته دلم میگم.ببخش.ببخش.ببخش.این چند روز که اینجایی ممکنه از این احساسا پیدا کنی اما وقتی برگشتی خونه فراموشت میشم.اون موقع اگه بگم به خاطر من بیا برنمی گردی.

شب بخیر.

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 1:5  توسط فروغ | 
بهار .دلم گرفته از خودم.بابت کارام.اما از تو بیشتر.همون روزای اول بهت گفتم.من یه بهار تو ذهنم دارمو عاشقشم اگه قراره بیای و اونو خراب کنی اصلا نیا.نباش.گفتی بهتر از اون میشم.حالا بعد دو سال من موندمو یه بهاری که شکسته.....جوری شکستیش که ...بقیش گفتن نداره خودت میدونی.تولدم.اومدنت.تمام شب تو راه بودنت.سردی من.سردی تو.تولد تلخ
+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم شهریور 1389ساعت 23:11  توسط فروغ | 
بهارم قربونت برم که روزههامو گرفتی.امروز اخریش بود.الان بابام داره با مامان بزرگم می حرفه میگه پسرو دختر باید پیش خدا سرشونو خم کنن بقیشو خدا درست میکنه.منم معتقدم اما زمان میبره.

بهارم دوباره بوی ماه رمضان میاد بوی ماه خدا،بوی بنده ی خوب خدا دلم بد جوری هواتو کرده بنده ی خوب خدا.بهارم .

راستی مامانم یه جوری رفتار میکنه مشکوکه قسم می خورم میدونه ما می حرفیم.واااااااااااااااااااااااااای

بابا جونمم که میدونه و موافقه.مخلصیما حاج اقا.

بهار جونم به قول تو برج ۷ میای.تا برج ۷روزارو میشمرم.

اخ جون بازم سحری بیدار میشیم یواشکی سر سجاده  زیر چادر با اقامون می حرفم.موقع افطارم وقتی نمیرسی خونه روزه مونو با هم باز می کنیم(من و تو میدونیم فقط)

بهار جونم این دومین ماه رمضونیه که با همیم.سالگرد عشقمون مبارک خوب من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 16:55  توسط فروغ | 
مثل پرواز پرنده توی قلب اسمونا    من دلو بهش سپردم توی قلب کهکشونا

پر زدم من توی چشمات با تو من پرواز کردم

من از پایان میترسیدمو اغاز کردم

بهارم هوای شهر لعنتی گرفته ،شهری که تو توش نباشی همینه

اما،دلم که پر از هوای توئه،پس چرا گرفته؟

چرا این خططا با ما لج میکنن؟مگه نمیدونن چقدر راهه بینمون؟

بهارم دلم واسه اولین باری که قلبم هوررررررررررررررررری ریخت تنگ شده.بازم می خوام

فقط تو چشات نگاه کردم.نگام کردی .فقط چند ثانیه.هیچی نگفتم.هیچی نگفتی

من هنوزم فکر می کنم از قصد زل زده بودی هرچند که می گی یادت نیست...

بهارم هفته ی پیش که یادته.این موقع ها.زل زدی زل زدم.هزار تا حرف نگفته بینمون ردو بدل شد که ترجمه نشده.این بار از قصد زل زدی اما حق نداری فراموشش کنی.

دوست دارم۲۵/۰

شب بخیر

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 22:40  توسط فروغ | 
تهتهتهتهتهتهتهتهتهتهتهتهتهتتهتهتهتهتهته ته

واسه این چه جوابی داری ؟ها؟

بهارم با اینکه ۴روز که ندیدمت اما دلم به اندازه ی۴ماهی که ندیدمت برات تنگ شده.اقامونی دیگه. خودمم خندم می گیره وقتی یادم میفته اون شب تو پارک چقدر بالا پایین پریدمو جزو ولز زدم تا منو ببینی چراغ گوشیمو هی روشن خاموش میکردم تا متوجه بشی عین شب پره دارم جون میکنم.اقامونم بالاخره بعد چند سال منو دید.راستی...

عطر یاسی که تو دادی ناز صد باغو خریده

یادته بهت گفتم بعد نیمه شعبان دعوا کنیم؟میدونی از کدوم دعواها دلم می خواد؟از اونااااااااااا

دوست دارم یه چیزی بهت بگم بعد تو حرفمو باور نکنی داد بزنی .بزنی منو.بعد من بگم دارم حقیقتو می گم اما تو باور نکنی.بیشتر عصبانی بشی و...ترلق بزنی تو گوشم .منم گریه کنمو چشمامو مثل اون موشه که میدونی بکنمو باهات قهر کنم.چند دقیقه بعد هم تو بیای اشتی کنون و بگی من تموم دنیای توام و پشیمونی...

ولی میدونم هیچ وقت این اتفاق نمیفته اخه اقامون خیلی مهربونه دلش نمیاد که.گناهیم من.اما من دوست دارم خفش کنم،موهاشو بکشم نیشگونش بگیرم.خیلی یه جوریم؟

انقدر دوست دارم سرم داد بزنی اما نمی خوام قهر کنیاااااااااااااا.اون روز از قصد موهامو بیرون گذاشته بودم ببینم عصبانی میشی یانه.قربونت برم که یه تذکر کوچولو دادی

بهارم خیلی دوست دارم(الان زنگیدی عافیت باشه حاج اقای من،قول دادی دعوام نکنی)

بهار خوبم داریم به سالگرد عشقمون نزدیک میشیم.۱سال یا ۷سال....؟فقط من و تو میدونیم

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 17:13  توسط فروغ | 
بهارم طاقت ناراحتی تو رو ندارم،طاقت اینکه با خودت خلوت کنی حرفاتو تو خودت بریزی تو چی میدونی که من ازش بی خبرم؟بهارم اگه نباشی...نه نه حتی نمی خوام بهش فکر کنم بهارم دلم واسه ماه محرم تنگ شده،نمیدونم این چندمین باریه امروز که بی اختیار اشکام سرازیر میشن... بهار من،دلم می خواد امسال هم مثل سال پیش بری عزاداری امام حسین و بهم زنگ بزنی تا منم گوش کنم،تا فکر کنم پیش توام،می خوام نه تنها امسال بلکه تا اخر عمرم تا همیشه.می خوام.تو رو از خدا می خوام به حق حسین اش.

بهارم بدون تو منم نیستم.دوست دارم بازم واسه سحری بیدارت کنم باهم روزه بگیریم(روزه های منو بگیری)خوب من،نمی خوام مال کس دیگه ای باشی اقای خودمونی به هیشکی نمیدمت،هیشکی

این روزا همش دلم می خواد اسمتو صدا بزنم بگم اقامونی اخه میترسم،میترسم دیگه اقامون نباشی خدایا همه چی به تو بستگی داره(غلط کردم،ببخشید اگه بنده ی نافرمانیم) از تو می خوام

نکنه خدا دلش بیاد مارو از هم بگیره؟؟؟؟

بهارم خودت دعا کن میدونم خدا تورو بیشتر از من دوست داره و صداتو میشنوه 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 20:47  توسط فروغ | 
قول داده ام هنگام شنیدن نامت بی خیال باشم

از این قول در گذر!  چرا که با شنیدن نامت   صبر ایوب را کم دارم

برای فریاد نزدن

بهار خوبم تو دلم آشوبه هرچند سعی می کنم اروم باهات حرف بزنم. میدونم برات سخته الان باخونوادت

راجع به این موضوع حرف بزنی من بیشتر از تو استرس دارم باور کن

تو صدات ناراحتی بیداد می کرد به من گفتی ۵۰ به۵۰ اما من فکر می کنم بیشتر از این حرفا باشه

بهارم،خوب من حتی نمی خوام یه لحظه هم فکر کنم که از هم جدا بشیم من اقامونو می خوام

خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

آخر این قصه باید یه جور خوب تموم بشه

مگه نه اقامون؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت 18:43  توسط فروغ | 
مرد خوبم،باش و با بودنت باعث بودن من باش.روزت مبارک از صمیم قلب دوستت دارم

مرد من روزت مبارک

 چه روز قشنگیه

روز تو خوب من

  مدیشچ مدوخ طقف وشیخلت هک یزور

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 12:47  توسط فروغ | 
من نازتو میکشم

من میگم بیشتر بحرفیم

من وقتی قهر می کنیم منت می کشم

من باید خواسته هاتو براوده کنم

من باید ببینم تو از زندگی چی می خوای

من شعرای قشنگ برات می فرستم

من برات می نویسم چه تو وبلاگ چه...

منم که اخر قصه جا می مونم و چشم به راهت که...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 19:43  توسط فروغ | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام این وبلاگ فقط و فقط واسه تک بهار زندگیمه که ارزو می کنم دوباره خزونی نشه
دوسش دارم زیاد اینم عکس بچه مونه مثل باباشه.از الان قلیون میکشه.پفیه بازم مثل باباش.

پیوندهای روزانه
داستان های عاشقونه
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1389
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
پیوندها
فریادهای من
ارميتا جون
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM